گزارش شانزدهمین نشست باشگاه كتاب افق (خرداد ۸۵)


 

جلسه‌ی خردادماه باشگاه كتاب با حضور آقای رضی هیرمندی مترجم مجموعه كتاب‌های دكتر زیوس در دفتر نشر افق برگزار شد.

در این جلسه كه بیش از پانزده تن از اعضای باشگاه در آن حضور داشتند، ابتدا درباره‌ی نمایشگاه كتاب و تجربه‌های جدیدی كه نوجوانان در فضای نمایشگاه به عنوان راهنمای كتاب در غرفه‌ی نشر افق داشتند، صحبت شد. نوجوانان عقیده داشتند كه جلد كتاب تأثیر بسیار مهمی در فروش آن دارد و به همین دلیل كتاب‌های آرتمیس فاول و روون را از كتاب‌های موفق نشر افق می‌دانستند.

در ادامه شش جلد بعدی كتاب‌های دكتر زیوس معرفی شد و نوجوانان از آقای هیرمندی خواستند كه بیش‌تر از خود بگویند.

آقای هیرمندی: دلیلی ندارد از شما پنهان كنم كه امروز خیلی خوشحالم. نویسندگان و مترجمان معمولاً یك جمله‌ی كلیشه‌ای دارند كه می‌گویند معرفی ما، آثار و كارهای ماست و ادامه می‌دهند كه هركس روزی به دنیا می‌آید و… من هم مجبورم همین‌ها را تكرار كنم. و تكرار نمی‌كنم تا كم‌تر گوینده باشم و بیش‌تر شنونده. دلیلش هم این است كه فكر می‌كنم برای حرف زدن همیشه فرصت باقی است اما چون چنین جلساتی هم دست می‌دهد، اجازه دهید كه بیش‌تر شنونده باشم.

آیدین آذركردار: كتاب سبك جدیدی داشت كه من كم‌تر دیده بودم. البته در سیلوراستاین هم چنین كارهایی دیده بودم. به نظرم نوعی از ادبیات مدرن بود چون به قولی ساختارهای قدیم ادبیات كودك را شكسته بود. به عبارت دیگر هم كلیشه‌ای نبود و هم تفكر تازه‌ای داشت كه باعث می‌شد به كودك نوعی دیگر نگاه كند و من هر دوی این‌ها را دوست داشتم.

مونا عیسی‌بخش: به نظر من اگر متن ترجمه‌ی فارسی هم به صورت شعر می‌آمد خیلی جالب‌تر می‌شد. تصویرهایش فضای متفاوتی داشت و خیلی جالب بود. موضوع‌های كتاب‌ها دیگر خیلی خسته‌كننده شده‌اند. این كتاب‌ها از این جهت جالب بودند كه با موضوعاتی ساده از چیزهای عمیق‌تری صحبت می‌كرد.

مهشید چیت‌سازی: اول تصویرهایش جذبم كرد. خوشم آمد. ولی روی هم رفته از كارهایی كه طرح و پایان‌بندی پررنگ‌تری دارند، بیش‌تر خوشم می‌آید. از سادگی این كتاب‌ها خیلی خوشم نیامد.

مونا عیسی‌بخش: اسم‌های جدیدی كه نویسنده از خودش ساخته بود، خیلی جالب بودند. اما به نظرم اگر جلدش مثل كارهای اصلی بود قشنگ‌تر بود. با جلد سخت و جوری كه به نظر این‌قدر كودكانه نبود.

مهشید چیت‌سازی: به‌خصوص كه این كتاب‌ها از آن كتاب‌هایی است كه مخاطب خاصی ندارند. برادرم هم كه كلاس چهارم ابتدایی است این كتاب را خواند و خیلی هم خوشش آمد.

ابوالفضل فتاحی: اگر متن انگلیسی و فارسی را در كنار هم می‌زدند بهتر می‌شد. چون من هی مجبور می‌شدم موقع خواندن متن انگلیسی بروم این طرف و آن طرف و كتاب را ورق بزنم. ترجمه‌ی كتاب هم خیلی روان و خوب بود. اما به نظر من هم اگر ترجمه به شعر می‌شد خیلی بهتر می‌شد.

هاله رجبی: اما به نظر من متن داستان‌ها خیلی كوتاه بود و اصلاً جالب نبود. خیلی از موضاعاتی كه نویسنده از آن‌ها حرف زده بود تكراری بود و ما قبلاً آن‌ها را شنیده بودیم.

محدثه كریمی‌پور: اگر مثل «اسنیچ‌های باستاره و اسنیچ‌های بی‌ستاره» هر كتاب چند تا داستان داشت خیلی بهتر بود. چون در یك داستان خیلی تكرار داشت.

مهشید چیت‌سازی: اما به نظر من همین كه یك كتاب یك داستان بلند داشت بهتر بود. مثلاً آن نوشته‌ی دوصفحه‌ای «دیو» چه بود و اصلاً می‌خواست چه بگوید؟ من كه هیچ خوشم نیامد.

حمیدرضا حكیم‌پناه: به نظر من كه فقط می‌خواسته اسم‌هایی هم‌قافیه را كنار هم بچیند. من هم خوشم نیامد.

مونا عیسی‌بخش: در مجموع می‌توان گفت كه مثل كارهای سیلور استاین است كه هم موضوعاتش خیلی سلیقگی است و هم مخاطبان متفاوتی دارد و هم خیلی عادی و ساده است اما در این سادگی هم پیچیدگی‌هایی هست.

علی طوسی: ولی این كتاب‌های عادی همیشه جذابند. مثل «اسنیچ‌های باستاره و اسنیچ‌های بی‌ستاره» كه وقتی تمام شد با خودم فكر كردم كه من هم باید به این چیزهایی كه خواندم عمل كنم. جذابیت این‌جور كتاب‌ها هم در همین است و برای همین است كه خواندنشان شرایط خاصی و حال و هوای خاصی می‌طلبد.

پرستو پورگیلانی: در «ماروین كی‌مونی خواهش می‌كنم همین حالا برو» نویسنده برای رفتن از سه كلمه استفاده كرده بود كه در ترجمه‌ی هر سه‌ی آن‌ها شده بود: «برو.» برای همین هم این تكرار خیلی اذیت می‌كردند. اما دردسرهای كتاب «دردسرهای من در راه سولاسولیو» آدم را یاد مشكلات خودش می‌انداخت و جالب‌تر بود.

محدثه كریمی‌پور: ولی به نظر من نویسنده می‌توانست از موضوعات دیگری استفاده كند كه این‌قدر تكراری و پیش‌پا افتاده نباشد و آن وقت جنبه‌ی آموزنده‌ی بیش‌تری هم می‌داشت.

ابوالفضل فتاحی: یك جا در پشت جلد این سؤال را می‌پرسد كه از كدام راه می‌خواهی بروی؟ این سؤال من را یاد راه زندگی انداخت و به فكر واداشت. كه حالا واقعاً می‌خواهم در زندگی‌ام چه راهی را انتخاب كنم. از این لحاظ پشت جلد هم خوب بود. مهشید چیت‌سازی: به نظرم بهتر از این نمی‌شد باشد.

حمیدرضا حكیم‌پناه: به نظر آن كتاب‌هایی كه علاوه بر شعر، داستان هم داشت قشنگ‌تر بود. مثلاً فكر كنم بچه‌ها به این خاطر از دیو خوش‌شان نیامد كه بیش‌تر شعر بود و داستانی نداشت. ماروین هم همین‌طور. همش می‌گفت برو و فقط عكس‌هایش جذاب بود.

آرش تاجیك: اگر كتاب‌ها دنباله‌دار بود و یا یك شخصیت ثابت داشت به نظرم جذاب‌تر می‌شد. آن وقت آن شخصیت به نوعی سمبل كتاب‌ها هم می‌شد.

مونا عیسی‌بخش: ولی به نظر من قشنگی‌اش در همین متفاوت بودن‌شان بود.

در ادامه آقای هیرمندی هم توضیحاتی درباره‌ی كتاب‌های دكتر زیوس و استقبالی كه از آن‌ها در آمریكا و همه‌ی دنیا شده است، دادند و درباره‌ی شعر ترجمه هم به نكات مهمی اشاره كردند و از شیوه‌های ترجمه‌ی خود در این مجموعه برای نوجوانان مثال‌هایی از هر كتاب آوردند.

پس از پذیرایی نیز مونا عیسی‌بخش، مهشید چیت‌سازی، پرستو پورگیلانی و ابوالفضل فتاحی، داستان‌ها و نوشته‌های‌شان را خواندند و آثارشان نقد و ارزیابی شد.

در جلسه‌ی آینده‌ی باشگاه نیز كه پنج‌شنبه اول تیرماه برگزار خواهد شد نوجوانان «چارلی و كارخانه‌ی شكلات‌سازی» را نقد و بررسی خواهند كرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *