در ستایش شنا خلاف جهت آب

“اگر گم شده‌ای، شاید مجبور شوی خلاف جهت آب شنا کنی.”

زندگی، غیرقابل پیش‌بینی است. ثانیه به ثانیه، چیزهای زیادی عوض می‌شدند و او… انگار تماشایشان می‌کرد. حس می‌کرد… حس می‌کرد نمی‌داند چه کار کند. اما نه، او نبود که نمی‌دانست، “بیدی” همیشه می‌دانست باید چه کار کند. همیشه یک لیست آماده و چند ایده‌ی درست و حسابی داشت تا سردرگم نشود. انگار بقیه بودند که نمی‌فهمیدند. انگار بقیه بودند که حس می‌کردند با دلسوزی و کنار گذاشتن او، به بهانه‌ی این که “باید با این شوک کنار بیاید”، دارند کمکش می‌کنند. اما بیدی آدم یکجا نشستن نبود، بود؟ آن قدر خلاف جهت شنا کرد، تا بالاخره او را دیدند.
مگر چه اشکالی دارد گاهی مثل بقیه نباشی؟ چه کسی اولین بار گفت اگر فرق داشته باشی، رسوا می‌شوی؟ قانون است که همه با کوله‌پشتی به مدرسه بروند؟ شاید یکی دوست داشت کتاب‌هایش را در چمدان بریزد و با لباس‌های باغبانی‌اش به مدرسه برود.
من بیدی را دوست داشتم و دارم، با همه‌ی ساز مخالف زدنش و با همه‌ی عجیب بودنش.
دوستش دارم، برای زندگی‌ای که دوباره از نو برای خودش ساخت.

فاطمه حیدری، ۱۴ ساله، عضو باشگاه کتاب افق از تهران

 

عکس از چمران معینی، ۱۷ ساله، عضو باشگاه کتاب افق از کرمانشاه

مشخصات کتاب:
شانس ضرب در هفت
نوشته هالی گلدبرگ اسلن
ترجمه‌ی پرناز نیری
ناشر: افق
??? صفحه
چاپ دوم
۲۱۰۰۰ تومان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *