قدر چیزهایی که داریم می‌دانیم؟

بعضی کتاب‌ها را می‌توانی یک بار بخوانی، بعضی‌ها را دو بار و بعضی را بیشتر. اما با بعضی کتاب‌ها می‌توانی زندگی کنی. می‌توانی هر روز برشان داری، تصادفی یک صفحه را باز کنی و بخوانی. بعضی کتاب‌ها به آدم درس زندگی می‌دهند.
هر وقت احساس می‌کنم روزهایم را یأس و ناامیدی فرا گرفته، در انتظار یک زندگی طبیعی را بر می‌دارم، و هر بار خدا را شکر می‌کنم، که سرپناه و خانواده و دوستان خوبی دارم. خدا را شکر می‌کنم که مجبور نیستم در کاروانی کوچک و قدیمی زندگی کنم و هر چند ماه یک بار خواهرهایم را ببینم.
راستی، چند نفرمان قدر چیزهایی که داریم می‌دانیم؟

فاطمه حیدری، ۱۴ ساله، عضو باشگاه کتاب افق از تهران

 

بخش کوتاهی از متن کتاب؛

در راه خانه از روی آشغال‌های کدوتنبل رد شدم. توی کاروان، مومرز روی اجاق، آب گذاشته بود تا جوش بیاید. از اتاقش بیرون آمد. لباس مرتب پوشیده بود و موهایش را درست کرده بود. کیفی که ماه‌ها استفاده نکرده بود، به دست داشت.
_خب، اومدی. من یه مصاحبه‌ی کاری دارم، ظاهرم چطوره؟
گفتم: “خیلی خوبه. وقتی موهات رو بالا می‌بندی، خوشم می‌آد. قشنگ شدی.” سایه چشم آبی نداشت، گفتم: “وقت شامه، الان چه وقت مصاحبه‌ست؟”
_خب دیدیم بهترین موقع برای هر دو نفرمونه، قرارمون توی رستورانه.
با گوشواره‌اش بازی می‌کرد.
_چه جور کاریه؟

مشخصات کتاب:
در انتظار یک زندگی طبیعی
نویسنده: لسلی کانر
ترجمه‌ی فرح بهبهانی
ناشر: افق
؟؟؟ صفحه
چاپ ؟؟؟
قیمت ؟؟؟

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *